خیانت به بدن (ضعف آموزش "وجدان پزشکی" در دانشگاه؟)
روز پزشک (بزرگداشت جناب ابن سینا) پزشکان و اساتید دانشگاه های علوم پزشکی کشور
بسمالله الرحمن الرحیم
خدمت اساتید مکرم، خواهران و برادران عزیز سلام عرض میکنم. هسته اصلی عرایضی که میکنم، خدمت شما مصدع اوقات شریف شما میشوم از جهت انتقال مفاهیمی از ناحیه شما اساتید بزرگوار به شاگردانتان که به نظر میرسد دانستن آن برای آنها که وارد عرصه پزشکی، بهداشت، سلامت و پرستاری میشوند، ضرورت دارد و این سخنان اگر از دهان مبارک شما شنیده شود، موثر است؛ و امثال بنده هرچه میگویم، به عنوان سخنانی ممکن است خارج از گود کسانی باشد که در این عرصه نیستند و وارد نیستند، تلقّی شود.
یکی از خلأها یا کمبودهای بزرگ در خروجیهای دانشکدههای پزشکی و ملحقات آن، آن تصور و برنامهای است که مطرح بود که پزشک مسلمان و غیرمسلمان، خب معلوم است که اشتراک آنها باید در ابعاد تخصصی مسئله باشد. در بخشهای عقلی- تجربی مربوط به بحث بهداشت و سلامت.
اما تفاوت پزشک مسلمان و غیرمسلمان در چیست؟ بطور عمده، تمرکز به اخلاق پزشکی و حقوق پزشکی برمیگشت. یعنی اخلاق و حقوق در بیمارستان و در مطب.
بعد یک دوگانگی و مشکلاتی پیش آمد، از جمله این که استاد کافی برای هم فهم این مطالب و هم تفهیم آن به دانشجو در کار نبود. یعنی کسانی که خودشان هم در فن متخصص باشند و هیئت علمی و استاد باشند و هم با منطق اخلاقی و حقوقی رابطه با بیمار آشنا باشند و بخصوص، علاوه بر آشنایی، ملتزم باشند. طبیعی است که این چند نسل دانشجویان بعد از انقلاب، هر کدام زیر دست اساتیدی که دانشجویان دوره قبل بودند، تربیت شدند. اساتیدی داشتیم که خودشان شخصاً به این مفاهیم اشراف داشتند و رعایت میکردند. حلقههایی از شاگردان خودشان را اطرافشان تربیت کردند که پزشکان بسیار شریف و پرستاران شریف، که درد مردم دارند و به پزشکی به عنوان تجارت نگاه نمیکنند یا فقط مسئلهشان این نیست، بلکه فراتر از آن به انسانیت انسان توجه دارند. فارغالتحصیلان و خروجیهای دانشگاههای ما چند درصد برای آنها مسئله حقوق و اخلاق اساساً اهمیت دارد؟ و چند درصد با درد مردم تجارت میکنند؟ یعنی انسانیت انسان برای آنها مفهومی ندارد و با انسان، با بیمار، بهخصوص بیمارانی که از طبقات محروم هستند، به عنوان کالا و یک شیء به آن نگاه میکنند. چند درصد اینگونه هستند و چند درصد طور دیگر هستند؟ من آماری ندارم. شما بهتر از امثال بنده میدانید. امیدواریم انشاءالله اکثریت از دسته اول باشد، ولی این که این نگاه انسانی و دینی به مقوله پزشکی و نسبت مذهبی بهداشت و سلامت یا طبابت با مسلمانی، چه نسبتی است؟ هم از لحاظ نرمافزاری و هم سختافزاری، قطعاً همه ما قبول داریم که کاستیهایی دارد. حالا فرض بر این بگذاریم که هشتاد درصد خروجیها، این مسائل اخلاق و حقوقی سرشان میشود و ملتزم هستند. مثلاً بیست درصد نیستند. و بعضی هم ممکن است بگویند نه، 90 به 10 است. بعضی هم ممکن است بگویند پنجاه - پنجاه است و از این قبیل. بنده قضاوتی ندارم چون آمار مستندی ندارم. شما در متن کار هستید و حتماً اشراف بیشتری دارید.
در کنار این مسئله، باید پرسید چه مقدار در تفهیم اخلاق حرفهای و حقوق حرفهای و حقوق بیمار، بخصوص بیماران فقیر، اشراف و چه مقدار انصاف در شاگردان ما، دانشجویانی که از کلاس درس شما فارغالتحصیل میشوند، خواهند داشت؟ در جهانی که لزوماً به مسئله پزشکی و سلامت، نگاه دینی هم ندارد ولی اخلاق حرفهای سرش میشود. و یک نظامچه حقوقی راجع به مناسبات در بیمارستان و مطب و رابطه پزشک و پرستار و بیمار و اینها را دارند، اگرچه ممکن است هدف اخلاقی و معنوی آن نباشد. بیمارستان خصوصی است، بیمار را مشتری میبیند و اصل رضایت مشتری است برای این که بتواند جذب کند، ولی بالاخره رعایت میکند.
بعضی کشورها، شما بهتر میدانید که در بیمارستانها، برخورد و هم رعایت اخلاق و ادب و آداب معاشرت با بیمار و هم رعایت حقوق متقابل از بعضی بیمارستانهای ما بهتر است و رعایت میکنند.
این دوتا مسئله که از طرف ما در خروجیهای ما از دانشگاهها، یکسری ناکامیهایی داشتیم. یک جاهایی ما تجدید گرفتیم و نمره نیاوردیم. بخشی از آن حتماً مربوط به ساختارهای مدیریتی است. ممکن است بخشی از آن به بعضی قوانین مربوط باشد. قطعاً بخشی از آن مسئولیت مدیران و برنامهریزان و تصمیمسازان در این حوزه است. ولی در کشور، در دولتها و مجلسهای مختلف، در این شکی نیست. اشکالات در قانون، در ساختار، در مدیریت، همه اینها هست که باید همه اینها به دقت شناسایی شود. کنار هم، مثل قطعات یک پازل تألیف شود و راهحل داده شود و اجرایی شود. بالاخره اینها که در تمام این سی چهل سال مسئول هستند، تقریباً همه اینها از بین شما هستند. یعنی همه خروجیهای دانشگاه و فارغالتحصیلان همین دانشگاهها هستند. همه دکتر و مهندس و متخصص اینها بودهاند و هستند. حالا با رویکردهای مختلف.
در کنار آموزشهای تخصصی که شما حضرات، اعضای هیئت علمی و اساتید این فن هستید، در کنار آن اگر بعضی مفاهیم اخلاقی و حقوقی این حرفه از دهان شما، از زبان شما به دانشجویان شما منتقل شود. یعنی در هر جلسه درس که سه مسئله تخصصی میگویید دوتا هم مباحث مربوط به اخلاق اسلامی در پزشکی و مباحث حقوقی به آنها منتقل شود که اینها فن را و آن علم را از این مفاهیم تفکیک نکنند که خود این تفکیک مانع تمدنسازی دینی میشود. یعنی یا تمدن یا دینی! ارتباط فرزندان ما و شما، ارتباط مسلمانی را با صنعت، با طبابت و با مدیریت، خیلی نمیبینند. و این را از اساتیدشان باید یاد بگیرند.
من حالا چند نمونه از اصولی که در این حوزه پزشکی و سلامت مطرح است که دانشجو بداند که مسلمان بودن او با پزشک بودن او چه نسبتی دارد؟ با انواع رشتههایی که در ذیل مسئله بهداشت و سلامت اتفاق میافتد. چند نمونه از بحثهای نرمافزاری را من عرض میکنم و اگر فرصت شد، به آن بُعد سختافزاری که مسلمانان و تمدن اسلامی در قرون و قرای قبل بنیانگذاران پزشکی جدید و بیمارستانهای مدرن اساساً بودهاند. اگر بدانند، اعتماد به نفس پیدا میکنند چون تصورشان این است که تا 100- 150 سال پیش، اصلاً پزشکی، آزمایشگاه، تجربه، مطالعه، مباحثه، آزمایش، اینها خیلی مطرح نبوده و مثل این که تا قبل از این، همه مشغول ورد و سحر و جادو و یکی - دو قرن است که این مفاهیم گفته شده است. و حالا اگر بتوانم این توضیح را که بیمارستانهایی در جهان اسلام، در ایران، در شمال آفریقا، در عراق، در مصر، در جنوب اروپا، آندلس، بیمارستانهای عظیم، تخصصی و دقیق که آنچه الان دارد در بیمارستانهای مدرن اتفاق میافتد، تداوم آنهاست و قبل از تمدن اسلامی، اینها سابقه نداشته است. حتی با همین کلمه "مارستان" و "بیمارستان"، یعنی فارسی. حتی در کشورهای عربی تا همین قرن 18 و 19، خیلی جاها تا دویست سال پیش «دارالشفاء» نمیگفتند. مارستان و یا بیمارستان میگفتند که نشان میدهد پزشکان مسلمان ایرانی چه نقشی در پزشکی تجربی و مدرن داشتند. حالا من اگر بتوانم بخشی از این نکات و نمونهها را عرض میکنم که از اینطرف این اطلاعات در تاریخ دفن شده است و اینها درست استخراج نمیشود. اینها باید در کلاسها آموزش داده شود که این نوع خودآگاهی و خودانگیختگی به وجود بیاید که احساس نکنند که ما در حوزه پزشکی و سلامت، مهمان هستیم! نه. میزبان بودیم. یعنی بدانند که با این تاریخچه، مسلمان و ایرانی، میزبانان و پدران پزشکی جدید و بیمارستانهای جدید بودند. همین اتفاقاتی که الان دارد رقم میخورد، الگوهای اصلی و اولیه آن در قرنها قبل کجا منعقد شد؟
در حوزه نرمافزاری، هفت- هشت اصل وجود دارد. حالا من فقط به عنوان نمونه عرض میکنم. اگر به این شکل استخراج اصول اخلاقی و حقوقی در مورد پزشکی بشود، صدها اصل قابل استخراج و استدلال است که میتوان اینها را درس کرد، تدوین کرد و تدریس کرد. هر وقت صحبت از نسبت دین با مثلاً طبابت، صناعت و از این قبیل میشود، از جمله نسبت اسلام و پزشکی، حرفهای بیربط از دو طرف زیاد زده میشود که همه سهمی از حقیقت در آنها هست، ولی مخلوط با سخنان بیدلیل و افراطهای متقابل، که اساساً نگاه دینی به مسئله بهداشت و سلامت بدن و نگاه توحیدی، اسلامی و معنوی به مسئله پزشکی و پرستاری، چه نگاهی است؟ من فقط چند نمونهاش را از این صدها اصلی که قابل استخراج و بحث است و باید واقعاً اینها در کلاسها تدریس شود، عرض میکنم.
اولین اصل، مسئله احترام به پزشک و قداست این کار در بحث سلامت و بهداشت است. که پیامبر اکرم(ص) به مردم، به مسلمین آموزش میدادند که به آن که میداند، به خاطر آنچه میداند، احترام بگذارید. خود قرآن اصلاً سؤال استفهامی نیست. به اصطلاح لغت عرب، میگویند پرسش تقریری است. یعنی جوابش را میدانید. میخواهد با سؤال به شما بگوید. مثل شما که به بچهتان میگویید درسهایت را خواندی؟ نمیدانی که امتحان است؟ این سؤال، سؤال استفهامی نیست. دارد از طریق سؤال، اهمیت کار را به او یادآوری میکنی. یعنی جواب که روشن است. تو مثل این که نمیدانی. رفتارت نشان میدهد پاسخ این سؤال را نمیدانی. «هَل یَستَوِی الَّذِینَ یَعلَمُونَ وَ الَّذِینَ لَا یَعلَمُونَ» یک سؤال قرآنی است. آیا کسانی که میدانند با آنها که نمیدانند مساوی هستند؟ معنی آن و جواب آن روشن است که مساوی نیستند.
احترام به پزشک و پرستار و به کسانی که وقت و عمر خودشان را صرف سلامت و بهداشت جسم مردم میکنند، بیش از بقیه میدانند. این یک اصل مهمی است که به یک معنی به مردم و افکار عمومی باید دائم آموزش داده شود. و به یک معنی به دانشجوی این رشتهها از طرف استاد باید آموزش داده شود که نگاه دینی به تو و کار تو مساوی با نگاه به بقیه اصناف و مشاغل و اینها نیست. بله، تجارت و زراعت و کشاورزی و مهندسی، هر کاری که خدمت به جامعه باشد، عبادت است. هم مشکل اقتصادی تو و خانواده تو را و هم مشکل جامعه را حل میکند.
اما تعابیری که در مورد سه - چهار صنف آمده است، تعابیر ویژهتری است. از جمله این تعبیر: «مَا دُونَ السَّمحَاقَةِ أَجرُ الطَّبِیبِ». کسی پرسید آنها که میروند درد مردم را تسکین میدهند و بیماریهایشان را علاج میکنند، اینها پیش خداوند پاداش دارند؟ فرمودند که از جمجمهشان تا کف پا، غرق در پاداش الهی خواهند بود. هرکس کمک کند درد یک بیماری تسکین پیدا کند. عمرش طولانیتر شود. یعنی میتواند چند سال دیگر بماند و زودتر از بین نرود. جراحت او بهبود پیدا کند. آرامش روحی به مریض بدهد. عبادت تلقی شده است. پیامبر فرمودند هرکس عیادت بیمار میرود، خداوند فرمود که زیارت من آمدهای. یعنی به یک دانشجو اینجا آموزش بدهیم که تو وقتی میروی بیمارستان یا مطب، یک مریض را ببینی، انگار میروی به سمت کعبه. مطب تو، بیمارستان، آزمایشگاه و اتاق عمل را مثل مسجدالحرام ببین. این بیمار یک انسان است. او را مظهر خداوند ببین. عیادت او مساوی است با زیارت خود خدا. یعنی اگر دانشجوی ما تا آخر، هفتهای یک بار دو بار این مسئله در ضمن بحثهای تخصصی به او یادآوری شود کمکم گوش او و گوش باطن او برای این مفاهیم باز شود، بعد وجدان درد بگیرد. درد وجدان، درد انسان داشته باشد. به بیمار به مثابه یک تکه گوشت و یک مقدار تودهای از چربی و استخوان و اینها نگاه نمیکند. بلکه میگوید این امانت خدا در دست من است و من با کمک به او، مشغول عبادت خداوند هستم. مثل نماز است. این نگاه اصلاً طرز برخورد شاگردان شما را، پزشک و پرستار با بیمار را به کلی زیر و رو میکند.
پیامبر(ص) فرمودند پزشک و پرستار مسلمان باید آمادگی داشته باشد که مریض به او فحش بدهد، ولی این لبخند بزند. طبیب با لبخند با بیمار صحبت کند. اینها هم در روایات ماست. به سؤالات بیمار به زبانی که او متوجه شود، جواب بدهد. گاهی شده آدم پیش پزشک میرود - برای خودم هم سالها قبل پیش آمده - این آزمایش چیست؟ میشود به زبانی که من بفهمم کمی این را توضیح بدهید؟ به مریضشان میگویند که شما نمیخواهد حرف بزنی! من خودم مثلاً اینها را میفهمم. یا میگویند مگر تو میفهمی؟ بعضی جاها اینها را به بیمارهایشان میگویند. یا ناراحت میشوند که چرا سؤال میکنند؟ یا سؤال میکند، جواب میدهد و در یک جمله، چهارتا اصطلاح تخصصی به کار میبرد که این از صدتا فحش به مریض بدتر است! یعنی داری به زبان دیگری به مریض میگویی که ساکت باش. تو که نمیفهمی! در حالی که خیلی راحت میتوانی به زبان ساده بدون این که او را بترسانی یا او را مأیوس کنی، به او میگویی که ماجرا این است و این احتمالات هم هست. و نه مغرورش کنی.
دانشجویان شما نباید احساس کنند. حالا شد شد، نشد نشد. اصلاً مهم نیست. نه، باید بدانند اینها جزء مسلمانی است و پزشک مسلمان و پرستار مسلمان، اینها را هم جزء حرفه خود و هم از شرایط مسلمانی خود بداند.
فرمودند با لبخند با بیمار مواجه بشوید. به سؤالات او جواب بدهید. اگر خانواده بیمار یا خود او به شما توهین کرد، تحمل کنید. شرایط پزشکی و پرستاری حلم و ظرفیت است. امیرالمؤمنین(ع) میگویند به کسانی مسئولیت بدهید که ظرفیت فحش خوردن داشته باشند. یعنی در یک ادارهای یکی میآید حالا ممکن است حرف بیخودی و مفت هم دارد میزند. اصلاً خلاف قانون یک چیزی را میگوید. ولی حضرت امیر میگویند یک کسانی را بگذار که اگر ارباب رجوع متوجه مسئله نشدند و به او فحش دادند، عصبانی نشود. آماده فحش خوردن باشد. یعنی شاید باید به دانشجویانتان بگویید که یک کمی تمرین فحشخوری کنند! یک کلاس برای آنها بگذارید، نیم ساعت فحش آنها را بدهید! یک بخش از طب را به این قضیه اختصاص بدهید. اگر خودشان فحش بلد نیستید به کسی که فحش بلد است بگویید بیاید بگویید ده دقیقه به اینها فحش بدهید. آنها که تحمل میکنند، آنها حق دارند به بیمارستان یا مطب بروند. کسی که تحمل ندارد، نه. «تارِکُ الْمَجرُوحِ کالْجارِحِه» یعنی کسی اگر مجروح یا بیماری را ببیند، میتواند معالجهاش کند و بگوید به من چه؟ مثلاً من میخواهم مهمانی بروم یا ساعت کار من تمام شده است. اصلاً به من چه؟ من اینجا عابر و رهگذر هستم. در روایت میفرمایند: کسی که مجروح را رها کند، مثل کسی است که او را مجروح کرده است. اگر رهایش کنی و بمیرد، مثل قاتل او هستی. خب اینها تعابیر خیلی مهمی است. از آن طرف میگویند که غرق در پاداش الهی خواهند بود. «اَجرُ الطَّبِیبِ»، پاداش پزشک، پرستار و کسانی که مشغول خدمات بهداشتی هستند.
یک اصل دیگر مسئله نظارت است. فرمودند که حاکمیت باید بر چند گروه دقیق و دائم نظارت کند. یکی «أَن یَحبِسَ الْفُسَّاقَ مِنَ الْعُلَمَاءِ». یک گروه روحانیت است. باید مراقب باشید کسانی که به نام عالم دین در جامعه حرف میزنند. قرآن میگویند، حدیث میگویند، اخلاق میگویند، اینها آدمهای فاسدی نباشند. فرمودند که در حکومت دینی، یک نظارت بر تمام علمای دین باید باشد که هرکسی را میبینید سبک زندگیاش خلاف این حرفهاست و اهل گناه و اهل سوء استفاده است، او را بازداشت کنید. تعبیر حبس دارد. «أَن یَحبِسَ الْفُسَّاقَ مِنَ الْعُلَمَاءِ». روحانیون فاسق را باید بازداشت کرد.
یکی قاضی. قاضیانی که بدون دقت قضاوت میکنند. عدالت را رعایت نمیکنند.
یکی هم «اَلْجُهَّالُ مِنَ الْاَطِبَّاءِ». پزشکان بیسواد. «جُهَّالُ مِنَ الْاَطِبَّاءِ». پزشکانی که در آن رشتهای که طبابت میکنند، دقت ندارد، تخصص ندارد و بلد نیست. خودش میداند این اصلاً نسخه این درد نیست. خودش میداند این جراحی ضرورتی ندارد. میفرمایند باید دقیق بر بیمارستانها، بر پزشکان نظارت کنید و حتی پزشکی که بیدقت و بیمسئولیت طبابت میکند، باید بازداشت شود و باید جلوی کار او را بگیرید. حالا این هر کدام از این اصول را که میگویم، تعداد زیادی آیات و احادیث است. نمیخواهم وقت شریف شما را بگیرم. از هرکدام نمونهای را عرض میکنم.
یکی مسئله ضمانت است. که اینطوری نیست که انسان بیمار که به بیمارستان میآید، میتواند زنده بیرون برود ولی جنازهاش بیرون برود و این مسئله به خاطر یک بیدقتی مثلاً در حین جراحی، در نحوه بیهوشی، و یا مسئله دارویی که برای او تجویز کردهاید، نحوه جراحی و... یک کوتاهیهایی شود و بعد بگویید که مرد دیگه! خب مُرد! یک جوری میگویی مرد که انگار مثلاً این را برداشته اینجا گذاشته! اینطوری نیست. فرمودند راجع به صدمهای که پزشک یا بیمارستان به بیمار بزند، نه حتی عمدی، بلکه به خاطر کمدقتی، وقت نگذاشتن، مسئولیت احساس نکردن و راحتطلبی این پزشک، این جراح، اینها خائن هستند. این فاسد است و قطعاً ضامن است. قطعاً باید با او برخورد کرد. باید کل خسارتش را بدهد و اگر تقصیر بوده، نه قصور، باید حتماً مجازات شود. و از جراحیهای بعدی محروم شود. اگر یک پزشکی یک جراحیای را انجام دهد که خودش میداند ضرر آن بیشتر از فایدهاش است و اصلاً این جراحی ضرورتی ندارد. منتهی اگر در پروندهاش این جراحی باشد یک منافعی ، یا پولی یا رزومهای یا چیزی برای خودش دارد، فرمودند: این خائن است. به چنین پزشکانی و چنین جراحانی بگویید که شما اهل جهنم هستید و همین جا هم باید بر آنها نظارت کرد و با آنها برخورد کرد.
نمونههای کوچک، حتی مسائل عادی. حالا چون همه پزشک و محرم هستید، یک نمونه حالا یادم آمد. در یک روایتی یک جراحی پسر بچهای را ختنه کرد و کمی زیادی ختنه کرد. این بچه ناقص شد. امیرالمؤمنین فرمودند: «وَیلَکَ، فَهَل اَبقَیتَ مِن ذَلِکَ»؟ به او گفتند: چرا اینجوری؟ بعد فرمودند: تو ضامن هست!. اینجوری به راحتی میگوید که حالا چیزی مهم نیست! باید خسارت بدهی و باید در خدمت این خانواده باشی. اگر این کار تو عواقبی دارد، تو مسئول همه این عواقب خواهی بود. و هر وقت این بچه و این خانواده با مشکلی روبرو شود، تا آخر تو باید پیگیری کنی وگرنه با تو برخورد خواهیم کرد. فرمودند: ضامن هستی، باید دیه بدهی و باید پاسخگو باشی.
تقوای هرکس در هر صنف مناسب با کار خودش است. یک تقوای عمومی داریم که به همه ما و شماها گفتند مثلاً خیانت نکنید، گناه نکنید، دروغ نگویید، دزدی نکنید، حریص نباشید، خسیس نباشید، مریض نباشید، به مردم ظلم نکنید. یعنی یک تقوایی هست که تقوای پزشک و پرستار است. یک تقوای مثلاً بنده که معلم هستم، مربوط به من است که تو وقتی که سر کلاس میآیی، قبلاً مطالعه کردهای یا نکردهای. یعنی حرف مفت میزنی یا نه، داری وقت میگیری، وقت میکشی یا نه؟ این حرفها فایده دارد یا مضر است یا اصلاً بیفایده است؟ نه ضرر دارد نه فایده، وقتکشی است. آیا پایاننامهای را که برداشتی به عنوان داور یا به عنوان استاد، آیا این پایاننامهها را اصلاً درست مطالعه میکنی؟ یا همینطور کیلویی است؟ آیا دانشجویی که دارد به نام تو که استادش هستی فارغالتحصیل میشود، واقعاً صلاحیت این رشته را پیدا کرد؟ یا فقط امتحانات رسمی را داد و رفت؟ الان اگر یک انسانی سرنوشتش به این شاگرد تو سپرده شود، تو شرعاً و اخلاقاً مسئولیت آن بیمار را میپذیری؟ یعنی اگر خودت بودی هم میگفتی بله من اجازه میدهم این شاگردم برود من او را قبول دارم. یا نه؟ میگویی آقا من کارم را کردم، ساعت کاری را زدم و رفتم. به من چه که چه کسی چه میشود؟ این تقوای تخصصی در حوزه بهداشت و سلامت، یک نمونه آن این است. فرمودند: «مَن تَطَبَّبَ»، هرکس طبابت میکند، پزشک است، نه فقط او، «او تَبَیطَرَ»، دامپزشک. یعنی حتی حیوان و حقوق حیوان. پزشک و دامپزشک، کسی که با انصاف و حتی با حیوان بیمار سروکار دارد، «فَلیَأخُذِ البَرائَةَ مِن وَلِیِّهِ»، باید در مورد او جراحی یا کاری که انجام میدهد، حتی روی حیوان، باید حتماً ضمانت را به طور شفاف بپذیرد و با آن بیمار یا اولیای او یا صاحب آن حیوان به طور شفاف بگوید که این عمل جراحی ممکن است چه آثاری داشته باشد، وگرنه «فَهُوَ لَهُ ضَامِنٌ». و الا اگر به انسان که هیچ، حتی به حیوانی یک دامپزشک با دارویی که میدهد یا جراحی عملی که میکند به آن صدمه بزند، پزشک یا دامپزشک ضامن است باید به دادگاه برود و جواب بدهد که چرا اینطوری عمل کرد؟ در واقع یک نظام پزشکی و نظارت دقیق بر پزشکان و دامپزشکان وجود دارد. توجه داشته باشید اینها هزار و چندصد سال پیش، در هزاره قبل که در دنیا اصلاً این حرفها مطرح نبود. «مَن تَطَبَّبَ»، هر پزشکی، اخلاق حرفهای، تقوای وجدان و وجدان کاری، باید شرف و احساس مسئولیت نسبت به جان و درد و سلامت انسانی که در اختیار توست، داشته باشد. هرچه تو بگویی، او میپذیرد. اصلاً خودش و بدنش و زندگیاش و همهچیزش را در اختیار تو گذاشته است. امانت خدا در دست توست. ممکن است بگویی بله، تقوا دارم و حالا من مذهبی هم هستم خدا قبول کند. نه، این کافی نیست. دوتا شرط میآورند. «وَلیَنصَح». یعنی باید دلسوزانه طبابت کنی. یعنی فکر کنی این بچه خودت است. این پیرزن مادر خودت است. اگر مادرت بود چطور با او برخورد میکردی؟ اگر فرزند خودت بود، برادر و خواهرت بود چطور با او برخورد میکردی؟ «فَلیَنصَح». یعنی دانشجویان را طوری بار بیاوریم که در بیمارستانها به آدمها به عنوان مزاحم، موذی و رهگذر نگاه نکنند. بگویند این برادر من است، خواهر من است، مادر من است، بچه من است. یعنی جراح دلسوزانه وارد اتاق جراحی میشود. خیرخواهانه مریض را بپذیرد، نه کاسبکارانه و تاجرانه. قید بعدی: «وَلیَجتَهِد». اجتهاد یعنی کوشش حداکثری. یعنی با تمام ظرفیتت به بیمار برسد. مثلاً یک ساعت باید مثلاً 4- 5 تا مریض ببینم. مثلاً بیستتا مریض میبینم. اصلاً به حرفهای مریض گوش نمیکند. اصلاً دقت نمیکند. خودش یک حدسی زده، همینطوری یک چیزی میگوید. بعضیها اینطوری هستند. «وَلیَنصَح». باید خیرخواهانه، عاشقانه با بیمار مواجه شوید. نگرانش باشید و «وَلیَجتَهِد». باید با تمام ظرفیت تلاش حداکثری، هم دقت علمی و نظری و هم تلاش حداکثری عملی.
حتی راجع به اخلاق جنسی در مسائل پزشکی و بیمارستان تأکید کردند. اصلاً میدانید اولین پزشکان و جراحان تربیت پزشک و جراح زن در تمدن اسلامی به طور وسیع شروع شد که زنان به طور وسیع آموزش ببینند برای این که پزشک خانمها باشند و جراح آنها باشند. اما در عین حال همان موقع یک موردی هست کسی میآید در مورد خانمی که بچهاش در شکمش هست، متولد نشده و «فَتُخُوِّفَ عَلَیهَا» فوت کرده، ولی بچه در شکم مادر زنده است. به امام(ع) میگویند که الان اینجا ما پزشک زن نداریم. امام فرمودند که «لَا بَأْسَ». تلاش کنید باشد. تلاش کنید زن بیمار با پزشک زن باشد. اما اگر مواردی مثل اینطوری هست، «لَا بَأْسَ أَن یُدخِلَ الرَّجُلُ یَدَهُ فَیُقَطِّعَهُ وَ یُخرِجَهُ اِذَا لَم تُفَق بِه النِّسَاءُ». اگر خانم پزشک یا جراح نیست، مثلاً ماما نیست، اشکالی ندارد پزشک مرد «یُدخِلَ الرَّجُلُ یَدَهُ»، دست خود را داخل بدن آن زن بکند و آن طفل را بیرون بیاورد. حتماً باید این کار را بکند. بله، اصل با رعایت است، اما در مورد اضطراری هیچ اشکالی ندارد. اما ما خودمان نباید همه موارد را اضطراری کنیم. باید تلاش کنیم که حتی برای رادیولوژی، برای عکسبرداری، برای سونوگرافی و... زن نیاید مرد را برهنه کند و معاینه کند و شروع کند به پزشکی! یا مرد با یک زنی این کار را بکند! باید تلاش کنیم کرامت زنان و همینطور مردان حفظ شود. یعنی بیمارستان، معالجه است. فضای آن نباید فضای سوءاستفاده و نگاههای ناپسند و این قبیل نشود.
در بعضی روایات داریم وقتی میخواهند بگویند که هرکسی در رشته خودش دقیق و مسئول باشد، میفرمایند که: «کُن کَالتَّبِیبِ»، مثل طبیب باش، مثل پزشک. پزشکی که یک) رفیق است، دو) شفیق است. رابطه پزشک با بیمار و خانواده بیمار. رفیق، شفیق. رفیق یعنی اهل رفق است. با بیمار و خانواده بیمار که دارند رنج میبرند، مدارا میکند. مثل رفیق با آنها برخورد کند. رفیقشان باشد. و دو) شفیق، یعنی رفیق معمولی نه. شفقت، دلسوزش باش، نگرانش باش. دانشجو را باید طوری تربیت کنیم که فردا در بیمارستان که نوبت کشیشک او بود، به تمام مسئولیتش عمل کند. راحت خوابش نبرد. اگر حتی فردا جراح شد و تخصص گرفت، رفت خانهاش. زنگ زدند که مریض حالش خوب نیست، با تف و لعن نرود. عاشقانه برود. این رفیق شفیق میشود. یعنی این به ضرر خودش نبیند. بگوید این به نفع خود من است که این کار را انجام میدهم. پاداش الهی دارد. باعث رشد من است.
این صفت دیگر را هم دقت بفرمایید: «اَلَّذِی یَضَعُ الدَّوَاءَ وَ یُقبِلُ الفِقهَ». پزشکی که دارو و درمان را نقطهای و لیزری و دقیق انجام دهد که چه دارویی و چه عملی برای چه بیماری مناسب است کیلویی نه. برو کل بدن را آزمایش کن! کل بدن را سونوگرافی کن! کل بدن را معاینه کن! اینجوری نه. «حَیثُ یَنفَعُ». دقیقاً آن دستورالعمل پزشکی را صادر بکند که با بیشترین ضریب اطمینان تخصصی میداند که نقطهای، نقطهزن باشد. «حَیثُ یَنفَعُ». یعنی پزشکی] به دانشجوی پزشکی، پرستاری کیلویی دارو ننویسند، کیلویی توصیه نکنند، کیلویی نتیجه نگیرند. دقیق درد و منشأ درد را پیدا کنند. پزشک مهربانی که دارو را و علاج را دقیقاً همانجایی به کار ببرد که سودمند و نافع باشد. هدف نافع بودن علم است.
میدانید در دعای ما نمیگویند: خدایا همینطوری به طور مطلق علم ما را زیاد کن! میگویند: «رَبِّ زِدنِی عِلماً نافِعاً». علم نافع، ما علم مفید بخواهیم. خیلی چیزها را ممکن است بدانی ولی فایدهای برای مردم ندارد. علم مفید، علمی که یک مشکلی از مشکلات جامعه را حل کند. چه در صنعت، چه در تجارت، چه هر چیز دیگری.
امام(ع) میفرمایند: باید در هر پروژهای هر آموزشی که در هر رشتهای میدهی، باید اول بگویی که این چه فایدهای برای مردم دارد؟ این کدام مشکل، کدام بخش از جامعه را حل میکند؟ این را بپرسید. میخواهی سد بزنی، میخواهی عمل جراحی بکنی، میخواهی هر کار دیگر انجام دهی.
یک اصل دیگر به مردم، به بیمار آموزش میدهد- توجه داشته باشید هزار و چندصد سال پیش که اصلاً پزشکی به این معنا مطرح نبود - یعنی در جزیرة العرب، بیمار آموزش میبینند که دردشان را دقیق و شفاف برای پزشک توضیح بدهند. این معنیاش این است که پزشک هم باید دقیق گوش کند. گاهی ممکن است بیمار عوام است یک چیزهایی میگوید. خودش نمیفهمد چیست، ولی تو معنی آن را میفهمی. بیمار میگوید مثلاً اینجایم گزگز میکند، نمیدانم اینجایم داغ است، آنجایم سرد است و... او خودش نمیداند ولی باید گزارش آن را بدهد! تو نتیجه بگیر که منشأ آن چیست. «مَن کَتَمَ الْاَطِبَّاءَ مَرَضَهُ، خَانَ بَدَنَهُ». هرکس که بیماری خود را از پزشک مخفی کند، درست توضیح ندهد، به بدن خودش خیانت کرده است. هرکس بیماریهای خودش را، مشکلات جسمی خود را درست فهرست نکند و دقیق و شفاف با پزشک در میان نگذارد، «خَانَ بَدَنَهُ»، به بدن خودش خیانت کرده است.
گفتند طرف رفت رادیولوژی عکس گرفت. بعد به او گفتند دو- سه جای بدنت خراب است، شکسته است و... ولی اگر بخواهی فوتوشاپ میکنم دکتر نفهمد! این میفرماید که یک وقت نروید فوتوشاپ کنید که دکتر نفهمد! باید دقیق بتوانید توضیح بدهید، رصد کن که در چه ساعاتی چه حالاتی داری و از این قبیل.
از آن طرف هم به پزشک میگوید دقیق توجه کن. فرمود: «لَا شِفَاءَ لِمَن کَتَمَ طَبِیبَهُ دَائَهُ». کسی که بیماری خود را، درد خود را درست و شفاف به پزشک نگوید، توقع شفا و علاج خودش را نداشته باشد. این بر مسئله اطلاعات پزشکی در مورد بیمار تأکید میکند. یعنی پرونده پزشکی بیمار باید دقیق و مورد اعتماد باشد. اگر گزارش وضعیت بیمار و داروهایش، مسیری که طی کرده، فراز و نشیب آن، اگر اینها دقیق نباشد، مشکل است. این معنیاش این است که گزارش وضعیت بیمار باید دائمی، لحظه به لحظه و دقیق ثبت شود.
اصل دیگر. یک کسی آمد گفت فلانی فلان بیماری و مشکلات را دارد ولی یک بیماریهایی هم هست که علاج ندارد. - خواهش میکنم دقت کنید، خیلی مهم است - پیامبر اکرم(ص) فرمودند: تمام بیماریها علاج دارند. باید بگردید، پیدا کنید. یعنی چه؟ یعنی در حوزه پژوهش و تحقیق در بهداشت و پزشکی، بنبست نیست. خط پایان ندارید. فرمودند: هرجا درد و بیماری است، درمان هست. باید آن را پیدا کنید. دارو هست. یا باید آن را پیدا کنید یا بسازید. مگر اجل قطعی کسی برسد. چون اجل در روایات هم داریم اکثر مردم بیش از آنکه زندگی میکنند، میتوانند زندگی بکنند. زود هنگام میمیرند. یعنی ظرفیت زندگی هنوز دارد، منتهی به خاطر تغذیه نادرست، اتفاقات خارجی که میافتد، عدم مراقبتها، بعضی گناهان و ظلمهایی که میکنند یعنی هم عوامل مادی و هم عوامل معنوی، اینها باعث میشود که عمر آنها کوتاه شود.
الان هم شما اگر ببینید اینها که سن 70- 80 به بالا، میمیرند، موسفیدها در مردهها کمتر هستند تا جوانها. یعنی اینها که همین عکس صفحه قبرستان روزنامهها را نگاه میکنید، اکثراً میانسال و جوان هستند. بسیاری از اینها اگر مراقبت کنند، یکی معده، یعنی رژیم غذاییشان را و یکی فعالیت بدنیشان را. ببینید اینها هزار و چندصد سال پیش در روایات بحث شده است. بدن به حرکت و کار احتیاج دارد. معده کم و درست بخورد. تغذیه و بعد حادثهای پیش میآید. این مسائل رعایت بشود. فرمودند خیلیها وقتی که میمیرند، این اجل قطعیشان نیست. این اجل معلق، یعنی تعلیقی است. تفاوت اجل قطعی و تعلیقی، تفاوت شمعی است که میتوانست مثلاً پنج ساعت بسوزد، بعد که تمام شد، خاموش شود. که دیگر قطعاً خاموش میشود، یک ثانیه بیشتر نمیماند، اجل قطعی است. با شمعی که یک ساعت سوخته، بعد یکی رد میشود، آن را زمین میاندازد، خاموش میشود. چهار ساعت دیگر هم میتوانست بسوزد مراقبت نکردی، با لگد زدند، افتاد. هر دو هم مشیت الهی است. چه تعلیقی، چه قطعی. منتهی این کار را بکنی، این اتفاق میافتد. این کار را بکنی، این اتفاق میافتد. هر دو هم قانون خدا است. این هم یک مسئله که بیماریای نیست که دارو و درمان نداشته باشد. بگردید، تحقیق کنید، پیدا کنید. و بیشتر بیماریها و مرگهای زودرس به خاطر سبک زندگی نادرست خودتان است. سبک زندگیمان. مثل خواب و خوراک، حرکت، فعالیت است.
و یک نکته جالب دیگر، تأثیر جسم و روح روی هم است. این هم یک اصل دیگر است. مثلاً غم و غصه، غصههایی که علت آن، باز به جهانبینیهای نادرستی که ما داریم برمیگردد. الآن شما ببینید بیشترین غم و غصههایی که ما در زندگی شخصی یا کاریمان داریم، منشأ آن چیست؟ منشأ آن مثلاً حرص است. منشأ آن حسد است. منشأ آن کینه است. همینها است. یعنی ما اگر این چهار- پنج- ششتا مریض اخلاقی را که امثال من دارند، اگر همینها را نداشته باشیم، خودمان راحتتر هستیم. کسی که حسود است، یعنی رنج میبرد از این که فلان کس در رشته خودش، همکارش یا در فامیلش یا همسایهاش رشد کرده و امکاناتی به دست آورده و موفق شده است، این رنج میبرد که چون او موفق شده! امام(ع) میفرمایند که او دقیقاً مشغول خودزنی است. او که اصلاً نمیفهمد که تو داری رنج میبری. تو داری رنج میبری، او دارد کیف خودش را میکند.
میفرمایند: بسیاری از بیماریهای جسمانی شما و دردهایتان، منشأ روانی و روحی و اخلاقی دارد. یعنی چون مسلمانانه زندگی نمیکنی، احساساتت و ادراکاتت را درست مدیریت نمیکنی، رنج میبری. تمام رنجها، غم و غصه و ترس. قرآن فرمود که این دو تا پدر انسان را درمیآورند. غم و ترس. یعنی حزن و خوف. میفرماید اگر مؤمنانه زندگی کنید، نه این که بعد از مرگ، در عوالم بعد که تا ابد هستید، آنجا خوف و حزن نخواهید داشت. در همین چند سالی هم که اینجا در این عالم هستید، میتوانید زندگی منهای ترس و غم را تجربه کنید. یا با کمترین میزان غم و ترس. غم از دست دادن یک چیزهایی در گذشته. ترس از دست دادن یک چیزهایی در آینده. فکر که آخرت و معنویت و اینها هستید، مسائل جسمانی و حتی مسائلی که ضرورت هم ندارد، اما آدم خوشش میآید و مفید است. راجع به اینها چقدر حساس هستیم؟ ما چقدر روایت داریم که میفرمایند که اگر فلان کار را بکنی، مثلاً پوستت شفاف میشود. رنگ پوستت خوب میشود. مگر شما به فکر رنگ پوست آدمها هم هستید؟ بله، مثلاً «اَلدُّهنُ یُلَیِّنُ البَشَرَةَ». روغنهای خاصی هست. این روغن برای بشره، یعنی پوست شما، یعنی پوست بدن نرم میشود. میگویند اگر این روغن را استفاده بکنی، مثلاً ریزش موی تو بهتر میشود. یا اگر «وَ یَزِیدُ فِی الدِّماغ» این نوع پمادها را بمالی یا این داروهای خاص را استفاده بکنی، ضریب هوشی تو بالا میرود. یعنی تأثیر خوراک، تأثیر نوع تغذیه با اتفاقات مثبت یا منفی در بدن، نه تنها در سلامت و بیماری، حتی در مثلاً نرمی پوست، شفاف بودن پوست. «یَذهَبُ بِالقَشَف»، یعنی فلان کار را بکنی، لکههای پوستی نداشته باشی. لکههای پوستیتان از بین میرود. فلان کار را بکنی «یُسفِرُ اللَّون»، رنگ چهرهات سیاه نباشد، رنگ چهرهتان تیره نباشد، رنگ چهرهات شفاف باشد. خب معنی اینها این است که این چیزها هم جزو ارزشهای اسلامی است. یعنی این که پوستتان نرم باشد، چهرهتان بشاش باشد و... اینها هم مهم است. انسان در این عالم راجع به این مسائل هم فکر کند.
میفرمایند: فلان کارها را اگر بکنی، پیری زودرس به سراغ تو میآید. خب یعنی چه؟ یعنی تا میتوانید خودتان را و بدنتان را جوان نگه دارید. سالم نگه دارید. شما معلم آخرت و دین هستید؟ این چیزها چیست که میگویید؟ دین و دنیای ما از هم جدا نیست. جسم و روح از هم جدا نیست. بدن مریض، روح مریض را هم بیمار میکند و به آن صدمه میزند. روح مریض، اخلاق بد بدن را هم مریض میکند. بدن مریض، روی روح و شخصیت و اخلاق آدم اثر میگذارد. آدم وقتی درد دارد، زود عصبانی میشود. یعنی جسم تو بیمار است. بیحوصله و کمتحمل هستید! پس این بدن روی اخلاق اثر گذاشت و برعکس. اگر کنترل بکنی اعصاب و روانت و نگاهت را درست بکنی، مثبت باشی، بیماریهای جسمی کمکم بهبود مییابد. الان چقدر بیماریهایی هست که منشأ آن عصبی است. من خودم چهار- پنج تا بیماری که دارم درد معده و... اغلب آنها دارو میدهند و بعد از مدتی میگویند که آقا مشکل اینها از اعصاب است، عصبی است. یعنی چون اعصابتان خراب است منشأ خیلی از دردها اعصاب است.
خب این ارتباط متقابل این دوتا را هم دیدهاند. مثلاً میفرمایند: گوشت مانده، گوشت کهنه نخورید، پیری زودرس میآید. اتاق خانه شما، اتاق کار شما، آنجا نمناک نباشد. چه آثاری دارد؟ میفرمایند که از پلهها، «اَلصُّعودُ فِی الدَّرَج»، از پلهها خیلی بالا پایین نروید. باید خانهای و امکاناتی داشته باشید که زیاد از پلهها بالا پایین نروید. این اثر میگذارد. مثلاً درد مفاصل میگیرید؛ «و مجامعت...» پیامبر(ص) میفرماید روابط جنسی شما نه از یک حدی کمتر باشد و نه از یک حدی بیشتر باشد. تعادل در روابط آموزشی جنسی چه آثار خوبی دارد و عدم تعادل چه افراط، چه تفریط، چه آثار بدی روی جسم دارد.
از آن طرف اصل دیگر. بعضی بیماریها مصنوعی نیستند، طبیعی هستند. دیگه عمر آدم دارد تمام میشود. یکی از بستگان ما میگفت من نزدیک 80 سال داشتم. رفتم پیش دکتر. هی میگفتم که آقا اینجا درد میکند، اینجا اینجوری است، این را خوردم فلان شد و.. بعد دکتر گفت یک نگاهی توی آینه کردی؟ نگاهی بکن. شناسنامهات را یک نگاهی بکن. گفت دیگر ظرفیت و سوختت تمام شده است! اینجوری هم نیست که همه بیماریها باید علاج شود و حتماً علاج میشود. نه دیگه. این دارد به انتهای خط میرسد، آخرهای شمع است دارد پتپت میکند.
این را هم در روایات دارد که بفهمید «مَن اَخطَاهُ سَهمُ الْمَنِیَّةَ قَیَّدَهُ الْهَرَمُ». هرم به معنی پیری. فکر نکن که تا ابد باید زنده باشی. اگر مرگ هم به سراغ شما نیاید، 7- 8تا بیماری به سراغ شما میآید تا شما را کمکم راضی کند که بروید! خود شما کمکم هی زیر خود را خراب میکنید و هی این طرفی نمیشوی آن طرفی نمیشوی خودتان کمکم میگویید باید بروم! یکی از بستگان ما خیلی انسان شریفی بود. روزهای آخر من به عیادت او رفتم گفتم چطوری؟ ایشان گفت که اینجا به نظرم چیز دیگری نمانده است. همه چیز دیگر تکراری است. من بروم ببینم آن طرف چه خبر است. خیلی قشنگ گفت. گفت من بروم ببینم آن طرف چه خبر است. اینجا دیگر خبری نیست. هفتاد- هشتاد سال همه چیز را دیدم. خوبیهایش، بدیهایش همه را دیدم. الان که نگاه میکنم، اصلاً انگار نبوده است.
قرآن میفرماید که وقتی میروید، به شما میگویند که چقدر آنجا بودید؟ میگویید به نظرم کلش نصف روز بود! الان شماها چقدر عمر کردهاید؟ الان به خودتان رجوع بکنید عمرتان را میگویید یک روز یا نصف روز بود. تمام شد. بقیهاش هم به همین سرعت میگذرد. یعنی الان یادتان باشد، چند سال دیگر بنده نیستم، شما هستید. این حرف را یادتان باشد. دو برابر الان هم که عمر کنید، یک مرتبه نگاه میکنید و میگویید اصلاً من عمری نکردم کل آن نصف روز هم نبود تمام شد. هیچی نماند.
این مطالب خیلی زیاد و زیباست. خیلی خوب است که اینها دستهبندی شود و به این بچهها و دانشجویان جوان، منتقل شود.
مثلاً نمونه دیگر. میفرمایند: «غَسلُ الثِّیابِ یُذهِبُ الهَمَّ وَالحُزن». لباس تمیز بپوشید. لباس تمیز باعث میشود میزان غم و استرس پایین بیاید. این چقدر حرف جالبی است. پیامبر آنجا فرموده بودند: همهتان هفتهای یک بار لباسهایتان را در آب جوش بجوشانید. همه باید مسواک بزنند. جبرئیل گفت که اگر سختشان نبود، مسواک هر روز را واجب میکردیم. مراقب بوی دهان خود باشید. دستشویی میروید نظافت را چطور رعایت کنید، تطهیر کنید، به انواع مسائل، غسل واجب، غسل مستحب، رعایت بهداشت داشته باشید و... مثلاً یک وقت حضرت امیر(ع) آب خواستند. یک کسی یک کاسهای آورد، آب آورد. امام دیدند کاسه ترک خورده است، فرمودند من در این آب نمیخورم. پرسیدند چرا؟ امام(ع) گفت برای این که در آن ترک، بیماری هست.
گاهی در روایات داریم که مثلاً زبالههایتان را هر روز از خانه بیرون ببرید. زباله جایی است که در آن شیطان میآید. حالا شیطان در لغت عرب یعنی "موذی". این ابلیس هم که به او شیطان میگویند، چون به حال انسان مضر است. هرچیزی که مضر است، در لغت عرب به آن شیطان میگویند. حالا بعضیها خیال میکنند اینها مثلاً خرافات بوده یا به مردم که بهداشت سرشان نمیشد، میخواستند بگویند تمیز باشید میگفتند هرجا زباله و کثافت است، شیطان آنجا میآید! نه. این شیطان به معنی ابلیس نیست. مثلاً میفرمایند اگر مسواک نزنید، شیطان میآید و دندانهای شما را خراب میکند! اگر چه کار بکنید، شیطان میآید! این شیطان، یعنی موجود مضر. میفرمایند لباسهایتان مرتب و تمیز باشد. اصلاً مستحب لباس روشن است. لباس تیره مکروه است. لباس روشن مستحب است برای این که تا کثیف میشود، دیده میشود و تمیز بشود. بعد میفرمایند که شستوشوی دائمی لباس، غم و غصه را از شما دور میکند. حالا کسی بگوید آقا لباس شستن چه ربطی به غصهخوردن دارد؟ خیلی ربط دارد. اثری که لباس کثیف تو، روی دیگران میگذارد و برای او روی تو، و سپس لباس تو روی خودت. فرمودند باید نشاط را در جامعه حفظ کنید.
یکی از اهل بیت(ع) خانه یکی از دوستانشان آمدند. هنوز هوا تاریک هم نشده بود. نزدیک غروب بود. اوایل غروب بود. هنوز میشد دید. فرمودند چرا چراغ روشن نمیکنی؟ چراغهای نفتی و روغنی، چراغ را روشن کن، خانه حال و هوایی و نشاطی داشته باشد. در عین حال که میگفتند نباید اسراف کرد.
این ارتباط جسم و روح، یکی از چیزهایی است که یعنی سلامت روانی و سلامت جسمی ارتباط متقابل با هم دارند و این خیلی در منابع اسلامی به آن تأکید شده است. و ما به آن کمتوجهی میکنیم. همه چیزها را هم میخواهیم با دوا و آمپول حل بکنیم. خیلی چیزها به سبک زندگی، زاویه نگاه به زندگی و به دیگران مربوط است. مثلاً میفرمایند: «حُسنُ الظَّنِّ یُخَفِّفُ الهَمَّ وَالحُزن»، خوشبین بودن به دیگران، غصه و استرس را کم میکند، اضطرابهای شما را کم میکند. یعنی چه؟ یعنی ما هرجا میرویم توی فامیل، توی همسایه، توی همکار، یک وقت به همه به چشم یک فرد بدبین نگاه نکنیم. این منظورش این بود. این برای من نقشه کشید. این داشت به من توهین میکرد. این دارد این کار را میکند. امام(ع) میفرمایند: اینها مریضتان میکند. غیر از این که گناه است و داری تهمت میزنی، گاهی به شخص اتهام میزنی. اصلاً دو نفر دارند با هم حرف میزنند. میگوییم اینها داشتند راجع به من حرف میزدند! خب اولاً دروغ میگویی، تهمت میزنی. از کجا میدانی؟ البته از آن طرف هم در روایات داریم که هرگز در یک جمعی دو نفر با هم پچپچ نکنند. حرف دارید، جلوی دیگران نه، بگذار برای یک وقت دیگر. چون ممکن است به ذهن او بیاید که چرا این وسط من بیگانه هستم؟ شاید دارند راجع به من حرف میزنند. پیامبر آمدند دیدند چهار- پنج نفر نشستند میگویند و میخندند. یک نفر ساکت است. پیامبر پرسیدند چرا ایشان ساکت است؟ بقیه دارید صحبت میکنید؟ گفتند ایشان کر و لال است. پیامبر فرمودند خب چطور شما چهار- پنج نفر دارید میگویید میخندید، ایشان دارد شما را نگاه میکند. چرا به او توجهی ندارید؟ گفتند آقا خب کر است. چکارش کنیم؟ فرمودند یا جلوی این، اینقدر نگویید و نخندید یا بخشی از اینها را به یک نحوی به او تفهیم کنید که چه چیزی دارید میگویید. این ممکن است فکر کند دارید به او میخندید. یا اصلاً حسرت بخورد که نگاه کن اینها میگویند و میخندند، من تنها هستم. پیامبر فرمودند: تفهیم مطلب به کر و لال و انسانهایی که مشکلی دارند، صدقه است. همینها که زبان اشاره است. فرمودند: اگر یک کسی در یک جمعی است، متوجه نمیشود که دارند بقیه چه میگویند. کر و لال و نابیناست. باید حتماً به او تفهیم کنید. نباید او احساس کند در این جمع تنها مانده است. هر طور شده باید به او تفهیم کنید و تفهیم کردن به او خودش یک عمل صالح و پاداش الهی دارد. چون یک انسان را از رنج تنهایی خارج کردهاید. او نباید احساس کند که بیچاره هستم، اینها فلان هستند.
فرمودند که اگر میخواهید خیلی از غصهها و رنجهایی که میبرید کم شود و بیماریهای جسمی هم در اثر این رنجهای روحی به سراغ شما نیاید، «حُسنُ الظَّنِّ»، یعنی به همه بدبین نباشید. هرکس میآید، با خودتان نگویید که این منظورش فلان است. نه. با هم پچپچ میکنند بگویید اینها شاید دارند از من تعریف میکنند. فلان کار را کرد. این خنده را میتوانی بگویی این خنده تمسخر بود. دارد مرا مسخره میکند. میتوانی هم بگویی این خنده محبت بود. چرا میگویی خنده مسخره بود؟ رفتار دیگران را تفسیر خوب بکنید. این حسن ظن و خوشبین بودن به دیگران میشود. فرمودند: خوشبین باشید، غم و غصههایتان کمتر میشود. خودتان را رنج ندهید. «وَ یُنجِی مِن تَقَلُّدِ الاِثم». علاوه بر این که به گناه نمیافتید. چون وقتی بدبین هستید، سوء ظن دارید. هرکه هرچه میگوید، حمل بر معنای بد آن میکنید. هم خودتان را رنج میدهید و بیمار میکنید هم ظلم بر کسی کردید که دلیلی ندارد که او این حرف را زده باشد. «اَلْهَمُّ یُحِلُّ الْبَدَنَ». غم بدن را تحلیل میبرد. این یک اصل است. غصه، غم، همّ، رنج، ترس، جسم را تحلیل میبرد. «اَلْأَحزانُ سُقمُ الْقُلُوب». غم و غصه بیماری روحی است. بیماری روح است. بیماری قلب است. از درون شما را میخورد و میسوزاند.
«اَلرِّضَا یُنفِی الحُزن» میخواهید غم نخورید و آرام باشید و راحت باشید، حرص نزنید. هرچیزی که دارید، نمیبینید. هرچیزی که ندارید، هی میبینید و میخواهید. خود دارید پدر خودتان را درمیآورید. «رِضَا»، راضی بودن، قناعت کردن، زیادهطلب نبودن، توجه به این که من الان صدتا امکانات دارم که خدا به من داده است. چرا آنها را نمیبینی؟ دوتا که یک کس دیگر دارد و تو آنها را نداری، همان دوتا را میبینی؟ این صدتا را چرا نمیبینی؟ فرمودند: اگر اینجوری به مسائل نگاه کنید، درصد بالایی از این غمها و غصهها و بیماریهای جسمی و روحی از شما دور میشود. «اَلْهَمُّ یُذِیبُ الْجَسَد». وقتی دغدغه ذهنی دارید، بدن شما را میخورد، سلامتی شما را میخورد.
از این قبیل آنها زیاد است. میخواهم بگویم همین 7- 8تا اصل را به دانشجویان منتقل کردن که ارتباطات را بفهمند.
«اِستِجادَةُ الْحِذَاءِ وِقایَةٌ لِلْبَدَن» در مورد کفشی که میپوشید، دقیق باشید. کفش راحت بپوشید. رهبر دینی و معنوی که آمده میگوید ما میخواهیم شما بروید بهشت. تربیت دینی بکنیم. راجع به کفش هم صحبت میکند. در مورد کفشی که میپوشید، دقت کنید. چون کفش خوب با سلامت بدن ارتباط دارد. کفش بد باعث بعضی بیماریها در انسان میشود. هم اعصاب تو را خراب میکند، خودت نمیفهمی. ریزریز. هم آثاری جسمانی دارد. مثلاً داریم که قاضی نباید کفش تنگ پا کند. چون پایش را میزند، حواسش نیست، هی کفش پایش را میزند. بعد سر متهم خالی میکند. میفرمایند قاضی نباید گرسنه به دادگاه برود. اگر احتیاج به دستشویی دارد، نباید قبل از دستشویی دادگاه برود. کفش راحت باید بپوشد. اگر خیلی خورده، خوابش میآید، نباید دادگاه برود. اینها دقتهایی است که اسلام تأکید کرده است چون جسم روی داوری ذهنی تو اثر میگذارد. بعد به جای اسم عدالت، ظلم میکند. میفرماید کفش مناسب باعث حفاظت از بدن و سلامتی میشود. اثر دارد که کفش بد پا میکنی یا نه؟ کف پا و خود پا، در وضعیت جسمی اثر دارد.
«زَکَاةُ الْبَدَنِ اَلْجِهَادُ وَالصِّیَامُ». بدن یک مکانیزم بسیار پیچیده است. شما از بقیه مردم بهتر میدانید که بدن چه معجزه باشکوهی است. میلیاردها اتفاق، نه، میلیاردها پروژه منسجم با هم همزمان در بدن هرکدام از ما دارد اتفاق میافتد تا ما یک ثانیه، یک لحظه اینجا بنشینیم، با هم حرف بزنیم، به همدیگر نگاه کنیم. میلیاردها اتفاق در بدن هرکدام از ما دارد منسجم و منظم میافتد. یک جهان عظیمی است. همه چیز هم منظم و دقیق است. حالا آنها که علم تجربی دارند، اینها را میفهمند اما عقل ندارند، ممکن است بگویند خب خودش دارد این کارها را میکند. وقتی عقل هم داشته باشید، میفهمید که امکان ندارد خودش باشد. شما در بیابان دوتا آجر ببینید روی هم گذاشتهاند محال است بگویید این آجرها خودشان اینجا روی هم نشستند. چطور بدن و این همه انسجام را میبینید، میگویید اینها خودش شده است. چهجوری خلق را میبینید، خالق را نمیبینید؟ برای این که علم، آگاهی تجربی پراکنده جدا جدا دارید ولی مثل عقل چنین چیزی را محال میدانید. حالا این اتفاقات میافتد.
این «وَقایَةُ الْبَدَن»، یعنی یک اصل اسلامی، حفظ بدن است. میدانید در فقه ما اگر کسی به بدن خودش صدمه بزند، فعل حرام انجام داده است یعنی تو نمیتوانی بگویی این انگشت خودم است، من میخواهم آن را قطع کنم. انگشت خودت نیست. این بدن امانت خدا در اختیار توست. مگر تو به خون دستور میدهی در رگ تو حرکت کند؟ تو به قلبت گفتی بزن؟ تو به چشمت دستور دادی ببیند؟ تو اصلاً کارهای نیستی. اصلاً من و شما هیچ کارهایم. فقط این دستگاه عظیم را در اختیار ما به عنوان امانت گذاشتهاند. گفتند: پنجاه- شصت سال دیگر هم از شما پس میگیریم. بعد باید بیایی بگویی که با این دستگاه و با خودت و با دیگران چه کار کردی؟ خب اصلاً این بدن که معلوم است ملک من نیست. این در اختیار من است. ولی من این بدن را که نساختهام. اصلاً من نمیدانم الان در بدن من چه اتفاقاتی دارد میافتد. شما هم نمیدانید. همین الان من چه میدانم در این بدن چه اتفاقاتی میافتد که من دارم حرف میزنم، دستم را تکان میدهم، چشمم میبیند. هیچی نمیدانم چه اتفاقاتی میافتد. خودش دارد میافتد یا من دارم میکنم؟ هیچ فعلی خودش نمیشود. اصلاً محال است. من هم که نیستم. شما هم که نیستید. من هم در مورد بدن شما نقشی ندارم. خب چه کسی میتواند بگوید من مالک بدن خودم هستم؟ اصلاً هر کاری بخواهم با بدنم میتوانم بکنم! نمیتوانید. این بدن امانت است. خب این باید حفظ شود. تا میتوانید سالم نگهش دارید و بعد هم از آن درست کار بکشید.
خب حالا یک توجه دیگر. فرمودند: این بدن، این مکانیزم عظیم، این پروژه بزرگی که در اختیار شماست، هیچ موجود دیگری چنین بدنی ندارد. چنان که چنین روحی ندارد. کارهایی شما میتوانید بکنید که بقیه نمیتوانند. انسان موجودی است که همه مخلوقات خدا را میتواند استخدام و استثمار کند. میتواند کاری کند که مثلاً اسب سینی چای بگیرد و بیاورد، به او چای تعارف کند. من چند وقت پیش در اینترنت دیدم یک بچه فیل با خرطومش عکس خودش را نقاشی کرد. او که نمیداند چیست نقاشی کرد. خب انسان این کار را با او کرده است. یک کاری میکند سگ رانندگی کند. میمون مهندسی کند. خودش ولی نمیفهمد. انسان یک همچین پروژه عظیمی است که وقتی خلق شد، فرمود: «فَتَبارَکَ اللَّهُ اَحسَنُ الخالِقینَ»، یعنی زیباترین خالق. یعنی چه؟ یعنی زیباترین مخلوق است. خب حالا میفرمایند زکات آن این است که این بدن... یکسری بیماریهای جسمانی منشأ اقتصادی دارد. بخشی از آن منشأ محیط زیست و آب آلوده، هوای آلوده است. همه اینها در روایات هست. هوای سالم و آب سالم. با این که آن زمان ماشینیزم و دود و کارخانهها به این شکل نبودند، ولی صحبت از هوای سالم میشود. صحبت از آب بهداشتی و سالم میشود.
دانشجوی شما در دانشکدههای پزشکی، پرستاری اینها را بیاموزد. او فردا که یک فیزیوتراپی باز میکند، یا رادیولوژی دارد، یا در اتاق جراحی مسئول بیهوشی است، یا داروخانه دارد، جراح میشود، پرستار میشود، سرپرستار میشود و... اگر این نگاه به انسان و سلامت و بهداشت و این که بندگان خدا در دست تو امانت خدا هستند، و تو میتوانی از طریق خدمت به بیمار و خانوادهاش، بروی در صف اولیای خدا و رستگار شوی. میتوانی هم خود را بیچاره و بدبخت کنی. یک کمی از این مریض پول بگیری. بعضیها به مریض به چشم شکار نگاه میکنند تا توی اتاق میآید او را برانداز میکند که از این چند درمیآید. چطوری است؟ به قصد ریبه اقتصادی به مریض نگاه میکند.
اینها را باید به دانشجویانتان بگویید که حساب بانکیات را هم پر کردی. دوتا ویلا هم گرفتی. سفر خارج تفریحی هم رفتی. همه کارها را کردی. کل آن تا ته ماجرا چند سال بیشتر نیست. این وسط هم هزار تا اتفاق میافتد. یک خار به پای مؤمن برود، رنج بکشد، درد بکشد، گناهانش پاک میشود.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی